تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

شهید محمدرضا عاشور پس از زخمی شدن در عملیات والفجر 8 به یك بیمارستان در اصفهان  منتقل می شود. در آنجا خانواده اش به بالینش می آیند و تا لحظات آخر عمرش در كنار او می نشینند. شهید عاشور قبل از شهادت، خطاب به خانواده اش می گوید: من آرزو داشتم پس از عملیات والفجر 8 به پابوس امام رضا (ع) بروم، ولی افسوس كه حالا دیگر نمی توانم.... و لحظاتی بعد به شهادت می رسد.

برادرش او را در تابوت می گذارد و روی آن پارچه ای می كشد و می نویسد: محمدرضا عاشور اعزامی از گرمسار. سپس خود و خانواده برای مهیا كردن مقدمات تشیع جنازه به تهران و از آنجا به گرمسار می روند. جنازه این شهید با بقیه شهدا به تهران منتقل می شود. در تهران به دلیل نامعلومی، پارچه روی تابوت محمدرضا، با شهیدی از مشهد عوض می شود و جنازه را به مشهد می برند، غسل می دهند، كفن می كنند و در حرم امام رضا(ع) طواف می دهند. وقتی خانواده  آن شهید برای دیدار آخر به سراغ جنازه می آیند می بینند این جنازه ، جنازه شهید آنها نیست.

از آن طرف هم خانواده محمدرضا می بینند جنازه شهیدی دیگر را تحویل گرفته اند و بلافاصله به مركز تلفن می زنند و قضیه را اطلاع می دهند. سرانجام هر دو خانواده، شهید خودشان را تحویل می گیرند و به خاك می سپارند. در حالی كه شهید عاشور به آرزویش كه زیارت امام رضا(ع) بود رسیده بود!




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ شنبه 22 خرداد 1389 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک