تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

یک هفته از عملیات والفجر 8 (فتح فاو ) می گذشت و ما هیچ خبری از علی نداشتیم و به دلیل همین بی خبری خیلی نگران حال او بودم.

شبی در خواب دیدم ماه به صورت کامل در آسمان ظاهر شده و فضا را بسیار روشن کرده است. وقتی به آن نگریستم دیدم علی به صورت هاله ای از نور از داخل قرص ماه بیرون آمد. اما هر چه بیرون می آمد و از ماه جدا می شد هاله ای که او را در خود گرفته بود، چسبیده به ماه بود. ناگهان مشاهده کردم علی بدن این که از ماه جدا بشود گردش کاملی به دور قرص ماه کرد و دوباره از وسط قرص ماه به داخل آن فرو رفت و در میان نور ماه ناپدید شد.

صبح که برخاستم فکر می کردم علی حتما شهید شده است. روز بعد که به دیدن مادر علی که او هم مثل من نگران فرزندش بود رفتم قبل از این که خوابی را که دیده بودم برای او تعریف کنم گفت مطمئن باش علی سالم است و برمی گردد، چون دیشب من در حالتی بین خواب و بیداری مشاهده کردم نور درخشانی در گوشه ای از اتاقمان ظاهر شد و به دور هر چهار گوشه اتاق چرخی زد و علی از وسط آن نور بیرون آمد و در حالی که قرآن نسبتا بزرگی در دستش دیده می شد به من گفت مادر ببین من سالم هستم، چرا این قدر ناراحت هستی؟




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ چهارشنبه 10 آذر 1389 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک