تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

هر وقت ابراهیم از جبهه می آمد، همه وسایل خانه را کنترل می کرد تا اگر نیاز به تعمیر  داشته باشند آنها را تعمیر کند. سه سال از شهادت او گذشته بود که آبگرمکن نفتی منزل ما خراب شد. با خرابی آبگرمکن یاد ابراهیم و کارهای او افتادم و با گریه به خودم گفتم: حالا اگر ابراهیم بود وضع ما اینطور نبود. همان شب در خواب او را دیدم، از او پرسیدم: مادر کی آمدی؟ گفت: آمده ام  آبگرمکن را درست کنم. بعد گفت: آن را درست کرده ام  و دیگر مساله ای  ندارد.

صبح که بیدار شدم یکراست به سراغ آن آبگرمکن رفتم تا آن را امتحان کنم و ببینم قضیه خواب من چه جور تعبیر می شود. وقتی کبریت را روشن کردم دیدم آبگرمکن کار می کند و عجیب تر اینکه پس از آن دیگر نیاز به تعمیر پیدا نکرد.

یک روز که در بنیاد شهید استهبان مشغول کار بودم زنگ تلفن به صدا درآمد. مادر پاسدار وظیفه شهید ابراهیم کشوری خوابی را که شب گذشته دیده بود برای من تعریف کرد. او اینقدر از این خواب خوشحال بود که به دلیل آنکه در منزلشان تلفن نداشتند به خانه یکی از بستگانشان آمده و از آنجا به من تلفن کرده بود.

ایشان می گفت: ابراهیم خیلی در خانه زحمت می کشید و چیزهایی را که خراب می شدند درست می کرد. سپس ادامه داد: چند روز است برقهای منزل ما اتصالی پیدا کرده اند  و این باعث می شود که مرتب لامپهای منزل ما می سوزند. مادر شهید می گفت: دیروز گفتم خدایا نه پول دارم به کسی بدهم بیاید این مشکل را حل کند تا اینقدر لامپها نسوزند و نه به جای ابراهیم کسی هست که آن را درست کند. شب که خوابیدم ابراهیم را در خواب دیدم که به من می گفت: مادر غصه نخور برقها را تعمیر کردم و دیگر لامپها نمی سوزند.

((بعد از این جریان دیگر یک لامپ منزل ایشان نسوخته است))




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ یکشنبه 5 تیر 1390 ] [ 05:12 ب.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک