تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

شوهر خواهرش می گفت: تازه وارد دانشکده نیروی هوایی شده بود که یه روز با من تماس گرفت و گفت فلانی لطفا بیا تهران، کار واجبی دارم. نگران شدم، مرخصی گرفتم و رفتم تهران. به دانشکده که رسیدم رفتم آسایشگاه پیش عباس.

بعد احوالپرسی گفت: شما مسئول آسلیشگاه ما رو میشناسی ، بی زحمت برو راضیش کن تا منو از طبقه دوم بیاره طبقه اول. گفتم قضیه چیه عباس؟ تو که یه سال بیشتر اینجا نیستی!

گفت: میدونی چیه؟ راستش آسایشگامون به آسایشگاه خانوما دید داره، نمیخواهم به گناه بیفتم.

وقتی قضیه رو به مسئول آسایشگاه گفتم، خندش گرفت و گفت: طبقه دوم کلی طرفدار داره!

باشه به خاطر شما میارمش پائین.




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک