تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

مسئول تخریب می گفت:

((حدود ساعت 2 بامداد بود که از صدای پایی بیدار شدم و متوجه شدم که رزمنده ای دوان دوان در حال نرمش کردن است.

حیرت زده و مضطرب که خدایا این وقت شب چرا چنین می کند، نزدیکش رفته، پرسیدم))پسر، این وقت شب چه موقع نرمش کردن است؟))

سرش راپایین انداخت. قطرات اشک را دیدم که بر گونه اش می لغزید.

گفتم))فلانی،چه شده؟ خواب بدی دیدی؟تاراحتی؟ چرا گریه می کنی؟))

سرش را بالا گرفت و گفت: ((اگر علت این کار را بگویم، قول می دهی به کسی نگویی؟))

گفتم))آری، قول می دهم.))

گفت:((راستش بلند شده بودم نماز شب بخوانم; اما خواب رهایم نمی کرد و چرت مجال حضور قلب در نماز را نمی داد. گفتم کمی ورزش کنم تا خواب از سرم بپرد و بعد با حضور قلب نماز شب بخوانم.))




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ دوشنبه 30 فروردین 1389 ] [ 10:08 ق.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک