تبلیغات
بسیجی

بسیجی
قالب وبلاگ

چرا نماز شبم قضا شد ؟

روزی کنار خاکریز ایستاده بودم. برادر جهادگری آن طرف خاکریز نشسته بود و با خدای خود راز و نیاز می کرد. عاشق نجوای او شدم.دوست داشتم که بشنوم او چه می گوید و چه می خواهد. آیا از دنیا چیزی می خواهد ؟ آیا حرف جدیدی دارد ؟

در حالی که مرا نمی دید، پشت سر او ایستادم. خدا می داند که هدفم تجسس نبود؛ بلکه عاشق گریه های مخلصانه بودم. به زمزمه هایش گوش دادم. راز و نیازهای عارفانه و عاشقانه، تمامی احساسات و عواطقم را تحت تاثیر قرار داده بود. او  می گفت: ((خدایا، مگر من چه کار بدی کرده بودم که دیشب نماز شبم قضا شد و توفیق پیدا نکردم در سحرگاه با تو درد دل کنم ؟))

او چنان گرم مناجات بود که به هیچ چیز غیر از معبود فکر نمی کرد. گریه و ناله اش مانند کسی که تمام زندگی و اعضای خانواده را یکباره از دست داده، سراسر شور و حال بود؛ سراسر عشق و عرفان و سراسر اخلاص و تقوا.




طبقه بندی: شهدا و دفاع مقدس،
[ پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ بسیجی گمنام ] [ دل نوشته ها ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
بک لینک